عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
106
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
ميكردم تا آخرالامر به شام رسيدم با لباسي سخت خَلَق [ : ژنده و كهنه ] ، و چون آفتاب فرو شد من به مسجدي رفتم تا نماز شام بگذارم ، و چون امام سلام باز داد دو كودك به مسجد آمدند و سلام كردند . امام گفت : مرحباً بكما و به من اسمُكُما علي اسمِهِما ، يعني : مرحبا به شما و به كسانى كه نام شما نام ايشان است . از صاحب بالجنب خود پرسيدم كه : امام كيست و اين كودكان از وي چه كساند ؟ گفت : اين امام جدّ اين كودكان است ، و دراين شهر محبّ علي جز اين شيخ كس ديگر نيست . يكي را نام حسن كرده و يكي را حسين ، و من برخاستم و گفتم : يا شيخ ! تو را حكايتي كنم كه تو بدان قرير العين گردي . من روايت ميكنم از پدرم از جدّم عبداللّه عباس كه او گفت : ما در نزديك رسول بوديم كه فاطمه عليها السلام در آمد گريه كنان و گفت : حسن و حسين از پيش من برفتند و نميدانم كه دوش بيات [ شب ماندن در جايى ] ايشان كجا بود ؟ رسول گفت : يا فاطمةلاتبكي ، فوالله الّذي خلقهما هو ألطف بهما منك ، يعني : ايفاطمه ! مگري . به حقّ آن خدايي كه ايشان را بيافريد كه او بديشان لطفكنندهتر و مهربانتر است از تو . رسول صلّى الله عليه وآله دست به دعا برداشت و گفت : اللهمّ إن كانا أخذا براً أو بحراً فأحفظهما و سَلِّمهما ، يعني : بار خدايا ! اگرراه بيابان گرفتهاند ، و اگر راه دريا ، اگر در خشك ميروند ، و اگر در تَر ، تو ايشان را نگاه دار و به سلامت دار . جبرئيل فرود آمد كه غم مخور : هما فاضلان في الاخرة و أبوهما أفضل منهما ، نائمان في حظيرة بني النّجار قد وكّل الله عليهما مَلَكٌ يحفظهما ، يعني : ايشان فاضلند در دنيا و فاضلند درآخرت ، و پدر ايشان فاضلتر است از ايشان ، و ايشان در حظير بني النّجار خفتهاند ، و خداي تعالي فرشتهاي موكّل گردانيده بر ايشان تا محافظت ايشان مىكند . رسول صلّى الله عليه وآله برخاست و به حظير بني النّجار رفت . حسن عليه السلام را ديد كه دست در گردن حسين عليه السلام كرده خفته بود ، و ملكي ديد ، پري در زير ايشان بگسترده و پري ديگر به جلال ايشان ساخته . رسول صلّى الله عليه و آله از غايت فرح در گريه افتاد و خود را بر سر ايشان انداخت